تبليغاتX
عاشقانه ها
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم
وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد


وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست


 

وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:45  توسط امیر لاور | 
آنقدر در خویشتن درد درون ریختـــــم تا که خود با درد هستی سوز خودآمیختم تا جدا ماند من در من ز هر بيگانه اي از تـــــــــو هم اي عشق بيفرجام بگريختم برگ زردي بودم و در تند باد حادثه ها بر تن هر شــــــــاخه بي ريشه اي آميختم
 
 
 
 
بس که ديوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهاهي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و مي گذرد

 

 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
 
 
 
 
 
 

اگه به زور روزگار از زندگيت ميرم كنار* ميرم كه ثابت بكنم عاشقتم ديوونه وار *تو گريه هاي زارو زار سپردمت به روزگار *اين از خودم گذشتنو پاي خاطر خواهيم بذار*خيال نكن كه خواستمه اين اونه كه مي خواستمه *به قبله ي محمدي اينه كه حرف راستمه

 

 

 

 

 

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نيا موختي كه چگونه تو رو فراموش كنم
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:42  توسط امیر لاور | 
یک ندایی در قلبم هست که با من حرف میزند و موقع دلتنگی هایم همیشه با من هست خیلی حرف دارم ولی نمی دانم از کدام بگویم؟؟؟ اینبار دلتنگیهایم مثل همیشه نیست، چون وقتی قلم را بر دستانم گرفتم تا برایت مثل همیشه بنویسم نمی دانم چرا قلم در دستانم بی حرکت ماند؟ نمی دانم چرا زبانم بند آمد؟ چرا افکارم پریشان شده است ؟چرا پاهایم توانایی راه رفتن و همراهی با من را ندارد؟ چرا؟؟؟ نمی دانم؟؟؟!!!................

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط امیر لاور | 

اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم

 اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

 اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

 اگه بگم بهونه ي هرنفسم تنها تويي

 اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

 اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي کنم

 اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

 اگه بگم بال مني لحظه ي پروازمني

 ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟

 ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ؟

 ميشي برام ماه شبهاي بي سحر؟

 ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

 ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني

 بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

 براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم

 گفتم اينو بنويسم که دوست دارم عزيزم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:36  توسط امیر لاور | 

با توام

با تو خدا

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

 

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

پیش از آن که برسم

دوستی را بردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

 

با توام

با تو خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد ؟!

من که هرجا رفتم گفتم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

 

هیچ کس دل نخرید

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

هیچ کس هم ندوید

 

با توام

با تو خدا

پس بیا این دل من مال خودت

من که دیگر رفتم اما

ببر این دل را دنبال خودت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:34  توسط امیر لاور | 

آدرس جدید ایمیل

masako_jegar@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:31  توسط امیر لاور | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:28  توسط امیر لاور | 
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:26  توسط امیر لاور | 
چه صادقانه پذيرفتم... چه فريبنده آغوشت برايم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چيزم شدي... چه زود نيازمندت شدم... چه حقيرانه تركم كردي... چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من سوختم ... ولي هنوزم دوست دارم عزيزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:25  توسط امیر لاور | 
گر کسی را دوست میداری ترکش کن. اگر قسمت تو باشد باز میگردد. اگر هم باز نگشت یعنی به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر که رفت

 

توی زندگی 3 راه رو دنبال کن:

1.دوست داشتن را برای یک تجربه

2.عاشق شدن رو برای یک هدف

3.فراموش کردن رو برای قبول واقعیت!!

 

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:56  توسط امیر لاور | 
ر زمان که احساس تنهایی کردی دستهایت را باز کن، سرت را بالا بگیر، یک نفس عمیق بکش، چشمهایت را باز کن و رو به آسمان نگاه کن و ببین: «از اون بالا کفتر می‌آید / یک دانه دختر می‌آید..... ؟


کشاورز پیر در کنار گاو اهنی فرسوده اش ایستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مینگریست و همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت اس ام اس می خوند


ای که پا گذاشتی رو عشق من . ای که در را بستی به روی من . در رو باز کن دستم مونده لای در


هرجا هستی تورو خدا از ساعت 9 به بعد از خونه بیرون نرو، چون خیلی دوست دارم، نمی خوام از دستت بدم،

آخه الان وقت جمع آوری زباله هست...!!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:50  توسط امیر لاور | 
پسر از یه دختر خوشش میاد .... و عشق اول از طرف اون شروع میشه ..... تا جای که زندگیش رو پایه عشقش میزاره...... اما دختره حرفش رو باور نمیکنه..... چون یه چیزایی از قبل دیده و شنیده..... تا دختر میاد پسررو باور کنه پسره دلسرد و خسته میشه..... میره سراغ یکی دیگه...... بد که دختره تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ..... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه... اینجاست که میگه هدسم درست بود

عشق یعنی این:

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه...
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
...
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

پس باید چی کار کنم (قابل توجه و ی د ا )

اگه تیپ بزنیم بریم بیرون یا سرکار یا مدرسه یا...میگن با کی قرار داری؟

اگه لباس معمولی بپوشیم میگن تو اصلا سلیقه نداری.

اگه زیاد بگیم دوستت دارم میگن باز چه نقشه ای تو سرشه ...

اگه نگیم دوستت دارم میگن نکنه پای یکی دیگه وسطه ؟

اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم میگن بهت اعتماد ندارم

اگه زنگ نزنیم میگن سرت خیلی شلوغه؟؟

اگه زیاد تو خونه بخندی میگن نگاش کن دیوونه شده

اگه نخندیم میگن خاک تو سر افسردت بکنن. بدبخت !!

اگه شام بخوایم میگن همش تو فکر شکمتی

اگه شام نخوایم میگن ذلیل مرده معلوم نیست با کی شام کوفت کرده!!

پس چکار کنیم؟

 

آخرین بار که اورا دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم

گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی!؟

گفتم:بر سر هر گوری صلیبی می نهند این صلیب را بر گردنت

بالای قلبت بیاویز زیرا انجا گورستان عشق من است 

 

 

وقتی گلدون خونمون شکست !!

پدرم گفت: قسمت این بود...

مادرم گفت:هیف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود.....

 

 

نگاه اولت بر من اثر کرد

نگاه دومت دیوانه ام کرد

نگاه سومت عاشق ترم کرد

نگاه آخرت خاکسترم کرد

 

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه!! ولی حداقل می تونیم یادش بدیم وقتی که شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستش رو نبره

 

تو زیبا

تو ماه

تو بی نظیر

تو جزاب

تو بهترین

تو مهربون

تو یه فرشته

تو دوست داشتنی

ولی من چی؟ یه ادم خالی بند

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:47  توسط امیر لاور | 

و خداوند عشق را آفرید آن گونه که خود خواست نه آن گونه که عاشقان خواستند

پس تمامی عاشقان با هم رو به آسمان کنند و عشق را آنگونه که خود می خواهند از خدا بخواهند

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:36  توسط امیر لاور | 

تو را به دادگاه خواهند کشید .شاید به حبس ابد محکوم شوی جزییات جنایتت معلوم نیست اما

اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند....!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:35  توسط امیر لاور | 

هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم

نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم

کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود

جای میدادم

ولی نمی توانم

هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد

عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود

چطور می توانم تو را فراموش کنم

توی که تمام زندگی منی ای فرشته من

من یک آرزو دارم

اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن

 چقدر برایم مشکل است

پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:17  توسط امیر لاور | 

هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم

نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم

کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود

جای میدادم

ولی نمی توانم

هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد

عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود

چطور می توانم تو را فراموش کنم

توی که تمام زندگی منی ای فرشته من

من یک آرزو دارم

اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن

 چقدر برایم مشکل است

پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:17  توسط امیر لاور | 

Juhi Chawla

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

 از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:15  توسط امیر لاور | 
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته به جاش يه زخم هميشگي به قلبت

هديه داده زل بزني و به جاي اينکه

لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به

ديوار تکه بدي که يـک بار زير آوار

غورورش همه وجودت له بشه چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي

ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش

بگي چه قدر سخته وقتي پشتـت بهشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي

بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:12  توسط امیر لاور | 

زنگ خورد

              ناظم صبح آمد سر صف

   توی برنامه صبحگاهی           رو به خورشید گفت:

باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد

                   و کتاب شب پیش را

ماه

باخودش برد

آی خورشید

روی این آسمان

                           روی تخته سیاه جهان

       با گچ نور بنویس:

زیر این گنبد گرد و کور و کبود

آدمیزاد هرگز

                                   دانش آموز خوبی نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:10  توسط امیر لاور | 
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را

دکترعلی شریعتی
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:8  توسط امیر لاور | 

من که از درون دیوارهای مشبک، شب را دیده ام

و من که روح را چون بلور بر سنگترین سنگ های ستم کوبیده ام

من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام

و من- باز آفریننده ی اندوه

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود

و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد

زیرا نه من ماندنی هستم نه تو

آنچه ماندنی ست ورای من و توست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:7  توسط امیر لاور | 

عاقبت بند سفر پايم بست

دور گشتم زکاشانه ی خويش

ناله لرزد در صدايم اما چه سود

دور گشتم من زسايه خويش

ميگريزم از اين شهر غريب

تا بيابم هوای خانه خويش

مينويسم برايت ای ترانه عشق

دور گشتم از بهانه خويش

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:21  توسط امیر لاور | 

ارزش عميق هركسي
به اندازه حرف هائي هست كه براي نگفتن دارد
و كتابهائي نيز هست براي ننوشتن
و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي
كه بايد قلم را بشكنم و دفتر را پاره كنم

***** 

تو زندگي اشتباه نكن , اشتباه كردي اعتراف نكن , اعتراف كردي التماس نكن , التماس كردي زندگي نكن
 

*****

اشك زبان سكوت است . سكوت زندان زبان است . سكوت شكنجه گاه منطق است. سكوت روي دوم سكه غم است . سكوت قصه هزار و يك شب غربت است . سكوت زخمه تار دل عاشق است . سكوت تو به كدام معنيست ؟؟؟ تا كي مي خواهي ساكت باشي ؟؟؟ عشق شكست دروازه سكوت است


*****

    زندگي
 چون گل سرخي است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
 يادمان باشد اگر گل چيديم
 عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 12:12  توسط امیر لاور | 
خيلی سخته وقتی بفهمی کسی که حاضری براش بمیری عاشق يکی ديگه شده
با اینکه میدونی داره باهات لجبازی میکنه ولی روت نمیشه بهش بگی دوستت دارم
توی چشماش زول میزنيو میگی امروز میخوام يه چزی بهت بگم ولی وقتی میگه خب بگو زبونت توی دهنت نمیچرخه و فقط نگاهش میکنی
سخته که بفهمی دوستت داره ولی نمیخواد بهت بگه
میخواد زجرت بده
میخواد حرصتو در بياره
اون وقته که يادت میآد این بازيو خودت شروع کردی
ولی حالا که میخوای تمومش کنی اون نمیزاره و میخواد تا آخرشو ادامه بده
تا جايی که ديگه يه مرده ی متحرک بشی
وقتی از اون جلوت حرف میزنه دلت میخواد بمیری
ولی با لبخند تشويقش میکنی............
نمیدونم آخر این بازی چی میشه
 ولی اميدوارم به جايی نرسه که مجبور بشم غرورمو زير پا بزارم و بگم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 12:8  توسط امیر لاور | 
دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 12:6  توسط امیر لاور | 
سلام به عاشق کوچولوی من

مهناز خانوم:

خوبی عزیزم

اگه مطلبی می خوای بهم بگی می تونی به ایمیلم بفرستی

sharanbest@yahoo.com

من حتما کمکت می کنم

منم دوستت دارم    بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 7:23  توسط امیر لاور | 

عشق چیست؟

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

 

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

 

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

 

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

 

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .  

 

از استاد علوم  پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می

 

سوزد.

 

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

 

از استاد  فیزیک  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی

 

خود می کشد.

 

از استاد  انشا  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش

 

کرد.

 

از استاد قرآن  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود

 

ندارد .

 

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

 

از استاد زبان فارسی  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و

 

مضارع ندارد.

 

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می

 

شود.

 

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می

 

گذارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 8:30  توسط امیر لاور | 
يك دختر مثل يك آدامس است... جويدن طولانى هر آدامسى به جز بيمزه شدنش حاصلى ندارد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... هيچ وقت آدامس نيم خورده’ كسى را به دهان نگذايد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن آدامسى كه نتوانى بازش كنى با نداشتنش هيچ فرقى

ندارد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.

 

يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد، به هر

حال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد، آدامسها در شكلها

قيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل آشغال است، پس

براى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.

    

يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى آدامسش را قورت

نميدهد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس

 است.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را نخوريد. آدامسهاى

خوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 7:32  توسط امیر لاور | 
 
تیشه به ریشه ام نزن ای تو عزیزترین کس ام
 
 
رفته ام از خیال تو اما تویی هر نفسم
 
 
  از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر  می خندد
 
 
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان…… بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان
 
 
حرف اول شد معشوق          حرف آخر شد عاشق
 
 
 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم

 

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد

تو چشمانت را بستي

              و قايقم ، غرق شد !

 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:29  توسط امیر لاور | 
در حالی که خشکسالی پیشرفت میکرد تعدادی از کشاورزان آمریکای شمالی نسبت به آینده و حیاتشون ناامید شده بودند تا کار به کلیسا و دعا کشید کشیش وقتی وارد شد دخترکی با چتر قرمز دید همه برای دعای باران آمده بودن ولی تنها آن دخترک چتر داشت

 

ـــــــــــ ـــــــ

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:20  توسط امیر لاور |