تبليغاتX
عاشقانه ها
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

 

ما لحظات را گذرانیدیم تا به خوشبختی برسیم

اما افسوس که آن لحظات خوشبختی ما بودند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 17:55  توسط امیر لاور | 

داري منا

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 15:33  توسط امیر لاور | 

از کلیه دوستان و آشنایان که در مراسم تشییع -تدفین و بخاک سپاری آن مرحوم شرکت نموده و با اظهار همدردی نموده اند کمال تشکر را می نماییم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 15:29  توسط امیر لاور | 
این کوزه چو من عاشق یاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که بر گردن یاری بوده است

شعر از مهدی عسگری

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 15:26  توسط امیر لاور | 
هر كي فيلتر شكن خفن ميخاد كافيه به من اي دي شو بده تا براش بفرستم

تو قسمت نظرات مي تونيد اين كار را بكنيد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 5:26  توسط امیر لاور | 

هرچی شعر عاشقونست

من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما

مینوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم

عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون

چه کسی باعثه شه

اشک چشمام جاری شده چطوری میخواهی جواب اشکهای من را بدی ای روزگار بی مرفت

خدا دلم براش تنگ شده دیگه بسه  دیگه نمیتونم مگه خودت نمیبینی که دیگه ...

... سه تا نقطه می گذارم برای همه دلتنگیهام

کاش میشد داخل این سه تا نقطه را ببینی ای ...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 5:22  توسط امیر لاور | 

همه می گن که شیشه احساس نداره اما اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم دوست دارم خیلی اروم اشک ریخت و گریه کرد!

ازم پرسیدی منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو؟ گفتم زندگیم رو قهر کردی وبرای همیشه  رفتی  ولی نمی دونستی که خودت همه زندگی منی

مقدس ترین کلمه خداوند ... زیبا ترین کلمه عشق ... پر احساس ترین کلمه محبت ... پر معنی ترین کلمه نگاه ... عالی ترین کلمه دوستی ... تلخ ترین کلمه جدایی ... دردناک ترین کلمه خیانت ... بدترین کلمه تمسخر ... عاشقانه ترین کلمه ... تو !!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 5:20  توسط امیر لاور | 
ای کاش خدا تو این دنیا سه تا چیز را نمی آفرید

۱. غرور    ۲ .عشق      ۳.دروغ

تا آن موقع ما آدما از روی غرورمون به خاطر عشق (معشوق) دروغ نمیگفتیم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 5:18  توسط امیر لاور | 

زندگي يعني چــــــــــي؟ يعنـــــــــي فراموش کردن عشق....؟؟ يعنـــــــي ناديده گرفتن احســـــاس ؟؟ چرا بايد يادم بره که کسي رو دوست دارم، چون نمي تونيم هميشه با هم باشيم و بعدا اين عشق و احساس دو تامون دچار دردســـر مي کنه....نمي فهمم...!!! پس کي مي تونم دوست داشته باشم....؟ تو تونستي يادت بره منو دوست داشتي...من نمي تونم...ولي اينکارو ميکنم.فقط دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 5:17  توسط امیر لاور | 

 

دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی

(com on let me tell you )

(بیا اجازه بده به تو بگویم)

maybe I just wanna lounch you for your warm in side a gain

شاید تنها میخواهم تو را برای اشتیاق درونی یک بار دیگر لمس کنم

maybe I just wanna tell you the swee test pleasure is me

شاید میخواهم بگذارم تو شیرین ترین لذت من باشی                                         

I don’t know why why but I love to see you cry

نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی

I don’t know why why it just makes me feel like

نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم

 

Are you coming to the moment

آیا تو آن لحظه را دریافته ای؟

When you knoww your heart can break

آن زمان که تو میدانی قلبت میتواند بشکند

I m in side you

من درون تو هستم

I m around you

من پیرامون تو هستم

Just wanna hear you cry a gain

تنها میخواهم بشنوم که دوباره برای عشق شیون میکنی

I don’t know why why but I love to see you cry

نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی

I cont kow why why it just makes me feel like

نمیدانم چرا چرا تنها مراوادار میکنی که چنین احساس کنم

I don’t know why why but I love to see you cry

نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم که تو گریه میکنی

I don’t know why why I just makes me feel like

نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم                                                                               

You don’t know how much it hurts when you fall a sleep in my arms

تو نمیدانی که چقدر آسیب میبیند هنگامی که در دستان من آرامیدی

 

Be fore the morning comes

بیش از آنکه صبح گاه فرا رسد

I wanna run a way I wanna run a way

میخواهم فرار کنم میخواهم بگریزم

I don’t know why

من نمیدانم چرا

I don’t know why 

من نمیدانم چرا

I don’t know why

من نمیدانم چرا

I don’t know why

من نمیدانم چرا

I don’t know why why butI love to see you cry

من نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم تو گریه میکنی

I don’t know why why it just makes me feel like

من نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم

I don’t know why why but I love to see you cry

من نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم تو گریه میکنی

I don’t know why why it just me feel like

من نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی چنین احساس کنم

 سلام

من نمیدونم چرا امروز قاتی کردم زد به سروم گفتم آهنگ انریکو رو بزارم 

منکه خیلی دوسش دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 10:28  توسط امیر لاور | 
عاشقانه

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم

اگه عاشقی یه درد، چه كسي آن درد رو  نديده

تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده

اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم

ميون اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم

تو ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند

تو نديدي من مغرور چه بي صدا شكستم

چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه

همه بال و پر زدن‌اش رقص مرگي روي خاك

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 16:43  توسط امیر لاور | 
 
اولش فکر نمی کردم که دلم را برده باشه

یا دلم گول چشمای روشنشو خرده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دل تو از قصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوستم نداری قدر روزهای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات که یکی از رو نوشته

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شدن بودن و نبودن من

اما روح من به دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موج هاش خنجرهای حرف مردم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 8:49  توسط امیر لاور | 

ضد حال یعنی لحظه جدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 16:20  توسط امیر لاور | 
 دسته گلی كه فردا بر قبرم نصار می كنی

                                                         امروز با شاخه گلی كوچك يادم كن

به جای سيل اشكی كه فردا بر مزارم می ريزی

                                                         امروز با تبسمی شاد يادم كن

من امروز به تو نياز دارم نه فردا!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 16:12  توسط امیر لاور | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:46  توسط امیر لاور | 
 

کاش می شد

 

کاش می شد که بگویم

 

کاش می شد از تنهایی بگویم

 

کاش می شد به تو بگویم

 

به تویی که با تو نبودم

 

اما عاشقت بودم

 

به تویی که بالاتر از من

 

همیشه بودی وهستی

 

اما چه کنم که وقت تنگ است

 

دیگر نمی توانم بگویم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:29  توسط امیر لاور | 

 

 

در وصف تو چه توان گفت که

 

در این گفتار نگنجد

 

در وصف تو چه توان گفت که

 

در این جا نباشد

 

در وصف تو چه توان گفت که

 

به صرافت نیفتاد

 

در وصف تو چه توان گفت که

 

بی تو نتوان گفت

 

در وصف تو توان گفت که

 

عشق بی تو معنا نگیرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:26  توسط امیر لاور | 

کبوتر من
تو که در شکاف صخره ها
چهره نهان می کنی
بر صخره های پلکانی گام بر می داری
به هوش باش
بگذار روی تو را ببينم
صدای تو را بشنوم
صدای تو شيرين
روی تو دلنشين است

نظر قشنگت رو هم بنویس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:24  توسط امیر لاور | 
 

دگر نمی‌رسد از كوچه باغ بوي درخت .چه اتفاق بدي!! خشك شد گلوي درخت

هجوم باد ، لباس از تن اقاقي كندبه باغبان برسان: "رفت آبروي درخت"

كدام ديو به اين سايه‌سار آمده‌است؟به‌جاي قلب كه كنده تبر به روي درخت؟!

كسي نمی‌خورد اينجا غم شقايق راكسي نمی‌رود اينجا به پرس‌وجوي درخت

در اين جهنمِ بی‌زمزمه دلم پوسيدكجاست زمزم باران، كجاست كوي درخت

شبي از اين قفس ميخ‌كوب خواهم رفت در آرزوي بنفشه، به جست‌وجوي درخت

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:23  توسط امیر لاور |