![]() |
![]() |
|
| به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم |
|
ذر فصل فصل زندگیم در روزهای شادی و سرورم و در خنده های بی خیال کودکانه ام در نگاه های نگران
و در صدای بغض آلود سایه سبزت را احساس کردم که به زندگیم صفا بخشید.بر تک تک نوشته های پوچم در تمام صفحات سبز دفتر زندگیم نام زیبایت را خواندم و به یاد چهره ی فراموش نشدنیت افتادم و بیش از پیش احساس کردم دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:21 توسط امیر لاور |
|
|
ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:16 توسط امیر لاور |
|
|
دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارایه سنگی حاصل یک عمر میدونم بغض ترانم و شکستم می خوام بگم تو بودی تمام هستی و مستی و راستی تمام قصه من تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لب های بسته من (خوشم از باقیش نیومد چون بی ربط بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:13 توسط امیر لاور |
|
|
زندگی بی تو محال است تو باید باشی قلب من زیر سوال است تو باید باشی صحبت از خانهً من نیست فراتر از این شهر من رو به زوال است تو باید باشی در شبیخون خزان مانده چه کاری عشق من مثل نهال است تو باید باشی فال حافظ زدم؟ای داد غزل خوان می گفت زندگی بی تو محال است تو باید باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:11 توسط امیر لاور |
|
|
این هم پرنیانه هم سن خودمه ولی نمی دونم چرا اینقدر رشدش زیاد بوده. تپله دیگه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:9 توسط امیر لاور |
|
|
این عکس که میبینی( و ) خانوم قبل از کنکور گرفته شده دختر بدی نبود ولی من ازش خوشم نمی یاد الان هم زیاد میبینمش ولی خوب قبل از کنکور بهتر بود با هم درس می خوندیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:6 توسط امیر لاور |
|
|
این عکس که میبینی( و ) خانوم قبل از کنکور گرفته شده دختر بدی نبود ولی من ازش خوشم نمی یاد الان هم زیاد میبینمش ولی خوب قبل از کنکور بهتر بود با هم درس می خوندیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:6 توسط امیر لاور |
|
|
اصغر يه لامپ..................... شخصی که يه چشمش نابيناست
آفتابه ننشو گرو گذاشته....... به همه بده کاره اين کاره............................ شخص آگاه ومطلع بر و بچ.............................. دوستان بهداری............................. شخص تميز و وسواسی برو جلو بوق بزن.................. ادعا نکن،حرف الکی نزن افغانی.............................. تنها وگوشه گير اوتور بابا............................ بشين سر جات پلفسل............................. آدم تحصيل کرده ته سيگال......................... آدم بی ارزش بيسکوييت........................ آدم با حال جيک ثانيه........................ يک ثانيه،فوری جسد.............................ضعيف و زپرتی چوق.............................. واحد پول معادل ده هزار ريال جوات مبيل...................... اتومبيل آردی مخصوصا سبز رنگ تو رو ننه زاييده ،ما رو زن بابا؟......يعنی ما هم هستيم کويره............................. نيست،نايابه کل عباس....................... روستايی ماس ماسک................... وسيله،ابزار فتح اله.......................... آدم خل عهد قيف علی شاه......... قديمی طلبه اي؟...................... ميخواي؟ سيفون رو بکش.............. ديگه حرف نزن سه سوت...................... فوری راه داره؟........................ امکان داره؟ زال ممد......................... خلاف کار ريز ميبينم...................... مهم نيست سوسک کردن................ آبروی کسی رو بردن راهنما زدن.................... علامت دادن،چشمک زدن دنده اش جا نميره........... نميفهمه دمت غيژ....................... دمت گرم،ممنون دو زاريش آنتن نميده........ نميفهمه دکل............................. تنومند ان ترکيب...................... زشت وبی ترکيب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:47 توسط امیر لاور |
|
|
گابريل گارسيا ماركز
يك : دوستت دارم . نه به خاطر شخصيت تو . بلكه به خاطر شخصيتي كه هنگام با تو بودن پيدا مي كنم دو: هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد . زيرا كسي كه چنين ارزشي دارد باعث ريختن اشكهاي تو نمي شود . سه : اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه با تمام وجودش تو را دوست ندارد . چهار : دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد اما قلب تو را لمس كند . پنچ: بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . شش: هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي . چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي اما براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاظر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران . نه : شايد خدا خواسته است كه بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را .به اين صورت وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگذار باشي. ده : به چيزي كه گذشت غم مخور و به آنچه در پس از آن آمد لبخند بزن . يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن . اما مواظب باش به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني. دوازده : خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . سيزده :زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:45 توسط امیر لاور |
|
|
يه بار يه آمريکاييه با يه رشتيه و يه عربه و يه ترکه ويه اصفهانيه با ۲ تا لر و ۴ تا کرد با من تصميم گرفتيم که اينبار شما رو بذاريم سر کار و جک نگيم. حرفيه؟
-------------------------------------------------------------------------------------------- نامه مادر غضنفر به غضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان. گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست. راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:44 توسط امیر لاور |
|
|
سلام |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:42 توسط امیر لاور |
|
|
عشق مثله جيش ميمونه که وقتی مياد وخيست ميکنه همه ميفهمن که عاشق شدی ولی فقط خودت گرماشو حس ميکنی
انیشتاین میگه :عشق مثله ساعت شنی میمونه که همون قدر که دلتو پر میکنه همون قدر هم کلتو خالی میکنه عشق چيست؟ ۳ ثانيه نگاه ... ۳ دقيقه خنده .... ۳ ساعت صفا .... ۳ روز آشنايی .....۳ هفته وفا داری ....۳ مااااااه بيقراری....۳ ساااال انتظار .... ۳۰ سال پشيمانی . هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی . به دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:39 توسط امیر لاور |
|
|
تقدیم به ویدای خودم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 22:32 توسط امیر لاور |
|
|
یح یح یح یح از هکی در اومدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 13:3 توسط امیر لاور |
|
|
هر کجا صدای حسین حسین شنیدی برو چون شام میدن
ولی هر جا که صدای علی علی شنیدی نرو چون دارن ماشین هل میدن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 13:3 توسط امیر لاور |
|
|
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی حکه یو ها ها ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 8:47 توسط امیر لاور |
|
|
به لحظه هاي روشني مرا نويد مي دهي به برگ برگ شعر من گل سپيد مي دهي
اگر نمي رسد به تو
صداي گريه هاي من
مرا به وصل خويشتن
چرا اميد مي دهي؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 8:45 توسط امیر لاور |
|
|
نرگس چشمان مستت در تاریکی شب همچون شعله شمعی تمام تنم را می سوزاند و تو با اشک های گرم و معصومانه ات گل پژمرده ی رخسار مرا آبیاری می کنی امشب نیز قطره اشکی در فراقم بفشان تا شاید دوباره عطر یاس گیسوانت را ببوسم و لبخند زیبایت را پاسخ دهم آنروز که تو از کنارم رفتی بدترین روز عمرم بود تو رفتی و من اشک می افشاندم و ناله ی سردی را زمزمه می کردم تو مانند شهابی در آسمان آبی عشقم درخشیدی و رفتی و رفتی و رفتی ......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 19:16 توسط امیر لاور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داري من اون ماه و دادم به تو يادگاري
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم جیگر |
|
RSS
|