تبليغاتX
عاشقانه ها
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:12  توسط امیر لاور | 

فراموشم مکن که جزتومن کسی را ندارم

وغیرازتو مهردیگری پایبند نیستم تو مرا تنها گذاشتی توبه من کتاب دوست یابیدادی ولی در پشت دشمن آموختیتو از وفا و عاطفه سخن گفتی درحالیکه نامهربانی وبی مهریبیشتر ساخت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:8  توسط امیر لاور | 

روزي که تو را از دست دادم فکر کردم که فقيرترين انسان روي زمينم
خواستم براي از دست دادنت قطره اي اشک بريزم
اما تمام اشک هايم را براي به دست آوردنت ريخته بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:5  توسط امیر لاور | 


خداوندا تو مي داني که انسان بودن  ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي برد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:4  توسط امیر لاور | 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:3  توسط امیر لاور | 

نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي
براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم که نقش چهره ات بر خاطري ماند
نمي خواهم نگاهت بر نگاه ديگري افتد
نمي خواسم به گورستان رود آن يار دلجويم
مـبا دا مرده اي جاني گيرد بلا سخن گويد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 18:50  توسط امیر لاور | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 20:41  توسط امیر لاور | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 21:7  توسط امیر لاور | 

 

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن !  اول بدبختی

سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد

سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن و تکنو را ميرن ! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن

سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن

سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه

سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن

سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده

سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن

سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن

سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! ديدشون عوض ميشه

سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت

سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست

سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمی اومدم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:16  توسط امیر لاور | 

عشق واقعی  عشق به خالق عشقه

عشق واقعی عشق به خداست - خدایی که عاشق بنده خودشه

کسی که عاشق خداست همیشه شاده و چون خدا همیشه با اونه هیچ وقت تنها و غمگین نیست و این عشق دنیاست که دیر یا زود غم و اندوه و تنهایی را به ارمغان میاره 

ما ادعایی نداریم - ولی عاشقیم و سعی می کنیم که همدیگرو شاد کنیم - چون

نیمه دوم و مهمتر عشق شادیست

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:14  توسط امیر لاور | 

عشق واقعی  عشق به خالق عشقه

عشق واقعی عشق به خداست - خدایی که عاشق بنده خودشه

کسی که عاشق خداست همیشه شاده و چون خدا همیشه با اونه هیچ وقت تنها و غمگین نیست و این عشق دنیاست که دیر یا زود غم و اندوه و تنهایی را به ارمغان میاره 

ما ادعایی نداریم - ولی عاشقیم و سعی می کنیم که همدیگرو شاد کنیم - چون

نیمه دوم و مهمتر عشق شادیست

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:14  توسط امیر لاور | 

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي

آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد
بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را
در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به
كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي
است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد
مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا
ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد
اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت
باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه
پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن
ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن
ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن
خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي
شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي
شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس
مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا
" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي
زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ
پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي
: تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي
نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر
خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب
شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست
خودش اندازه دست زنش بخرد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:12  توسط امیر لاور |