![]() |
![]() |
|
| به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم |
|
راستی میدونید فاصله ی بین انگشت هاتون واسه چیه ؟ واسه ی این که یه نفر دیگه با انگشت هاش این جای خالی رو پر کنه . پس به دنبال دستی باشین که تا ابد بتونه دستاتون رو بگیره! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 10:32 توسط امیر لاور |
|
|
سخت حيرانم چرا اين روزگار گشه با ميل من نا سازگار هم زهستي بيم دارم هم زمرگ چون گلي پژمرده در زير تگرگ چند روزي عشق پاگي شد پديد ليك قلبم طعم ناكامي چشيد آمدم از ظلمت شب بگذرم روشناي در نگاهش بنگرم تا كه مهرش در وجودم جان گرفت روزگار آن ماه را از من گرفت بعد او ديگر به دنيا هر چه هست همچو مشتي خاك نا چيز است و پست رسم اين بيت الحزن فاني بود شادي و خوشبختيش آني بود بر خلافش قوس و غم پايدار تا قيامت هست در دل ماندگار تا كه آن يار از كنارم پر كشيد قلب و روحم جامه زهري سر كشيد رنجها بردم من از دوري او ناله ها كردم زمحجوري او برق چشمان نجيبش تا ابد در شب تاريك من سو ميزند چند روزي بيش نزد من نزيست قلب من از فرقت او خون گريست او كه رب النوع معصوميت است تا قيامت درد عشقش با من است او خداوند اساطير من است
نميدانم چرا رفتی ... نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نميدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟! ولی رفتی ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ، تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد ميدانم تو نام مرا از ياد خواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام ... برگرد! ببين که سرنوشت من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بی وفاييها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ... و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر نميدانم چرا !!! شايد به رسم عادت" پروانگی مان " برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 10:31 توسط امیر لاور |
|
|
روزها گذشت .سالها گذشت.من هنوز عاشقتم. به يادتم نميدونم خبر داري منتظرم.يا مردم و فقط تو خاطراتت ام روز و شبم به اين خيال.اين شد كه زخمام خوب ميشن شوق اونو مياره.صبح غمها غروب ميشن يه عمر طولاني و من به اين سوال مي گزرونم چي شد گذشتي از منو رفتي چرا نميدونم زخمام كه سر بازه هنوز عمري نمونده تا سحر خسته و پير و خم شدم از تو نيامد يه خبر چشمام به در خشكيد و رفت نا ندارم بيشتر از اين با رفتنت فنا شدم بيا خودت اينو ببين
وقتي از مادر متولد شدم صداي در گوشم طنين انداخت! كه گفت بعد از اين با تو خواهم بود به او گفتم كيستي..؟گفت:غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با او بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم كه من عروسكي هستم در دستان غم
تو اين روزها دلم خسته همه درها به روم بسته به جز درد و غم گريه همه چيزم ز دست رفته منو گذاشت و رفت اونكه هستي ام از وجودش بود دل غمگين و خاموشم پر از شادي ز عشقش بود تو اون شب شب باروني با اون چشماي گريوني كه رفتي از برم اي يار منو بردي به ويروني تو رفتي و گذشت افسوس كه عشق من خدايي بود تو اي قلبت جدا از من همه هستيم فدايي بود چشمهاي قشنگ اون بود كه دلو انداخت به جونش دست گرم و مهربونش دلو كرده سايه بونش تويه اين شبهاي تاريك روزهاي سرد جدايي دل من مونده به يادت دوباره يه روز مياي
منبع تنهاتربن دلشکسته
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 10:29 توسط امیر لاور |
|
|
اگه نظر ندید وبلاگو می بندم به جون خودم راست میگم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:17 توسط امیر لاور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:42 توسط امیر لاور |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:32 توسط امیر لاور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داري من اون ماه و دادم به تو يادگاري
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم جیگر |
|
RSS
|