تبليغاتX
عاشقانه ها
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم

عاقبت بند سفر پايم بست

دور گشتم زکاشانه ی خويش

ناله لرزد در صدايم اما چه سود

دور گشتم من زسايه خويش

ميگريزم از اين شهر غريب

تا بيابم هوای خانه خويش

مينويسم برايت ای ترانه عشق

دور گشتم از بهانه خويش

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:21  توسط امیر لاور |