![]() |
![]() |
|
| به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم |
|
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته به جاش يه زخم هميشگي به قلبت
هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکه بدي که يـک بار زير آوار غورورش همه وجودت له بشه چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي چه قدر سخته وقتي پشتـت بهشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:12 توسط امیر لاور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داري من اون ماه و دادم به تو يادگاري
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم جیگر |
|
RSS
|