تبليغاتX
عاشقانه ها -
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم

Juhi Chawla

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

 از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:15  توسط امیر لاور |