تبليغاتX
عاشقانه ها -
به روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت بی سوادم
یک ندایی در قلبم هست که با من حرف میزند و موقع دلتنگی هایم همیشه با من هست خیلی حرف دارم ولی نمی دانم از کدام بگویم؟؟؟ اینبار دلتنگیهایم مثل همیشه نیست، چون وقتی قلم را بر دستانم گرفتم تا برایت مثل همیشه بنویسم نمی دانم چرا قلم در دستانم بی حرکت ماند؟ نمی دانم چرا زبانم بند آمد؟ چرا افکارم پریشان شده است ؟چرا پاهایم توانایی راه رفتن و همراهی با من را ندارد؟ چرا؟؟؟ نمی دانم؟؟؟!!!................

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط امیر لاور |